|
نگاهی به روستای خره
|
||
|
نگاهی به روستای خره |
از تاريخچه ي روستاي خرّه و سابقه ي آن اطلاع دقيق و درست وجود ندارد اما با توجه به آثار موجود مانند چاه كفر در دره ايبه نام »وادي الخان» و امثال آن حكايت از عمر طولاني اين سرزمين به قبل از اسلام دارد اما مطلبي از وجه تسميه ي خرّه در كتاب فارس نامه ناصري آمده است توجه كنيد.
در كتابهاي تاريخي روايت است اولين قوم عربي كه پس از ظهور اسلام از شبه جزيره ي عربستان بسوي جنوب ايران كوچ كردند گروهي از بني تميم به سر كردگي (باسل بن ضبه) بودند و در محلي كه اكنون به نام بندر ديلم معروف است ساكن شدند باسل بن ضبه با زني از اهالي منطقه ازدواج كرده، صاحب سه فرزند ذكور مي شود پسر بزرگ را ديلم و پسر كوچك تر را بويه اسم گذاري مي كند پس از آن اين بندر به نام بندر ديلم معروف مي گردد. به مرور زمان جمعيت آنها زياد مي شود و آنها نيز به اطراف پراكنده مي شوند. در بَرهه اي از تاريخ فرزندان بويه كه بنام آل بويه معروف اند به حكومت عراق فارس مي رسند و گروهي از فرزندان به سر كردگي شخصي به نام «فخرا» از بندر ديلم به رأس نايبند كوچ مي كنند و در محلي كه اكنون روستاي « خرّه » واقع است ساكن مي شوند فرمانده ي آن كه فخرا نام داشته است پس از دو سال سكونت در آن محل فوت مي كند و از آن پس بنام فخرا معروف مي گردد نام روستاي خرّه از نام فخرا گرفته شده است. قبيله ي فخرا پس از آن آنها را بنام فخروها يا آل فخرو معروف مي شوند آنها چندين قرن در كوشكنار زندگي مي كنند. فخروها از ثروتمندترين مردم منطقه بوده اند آنها داراي كشتي هاي بادي زيادي بوده اند. و هميشه در بنادر ايران و ديگر بنادر از قبيل بحرين،قطر و ... در رفت و آمد بوده اند. در اواخر قرن سيزدهم هجري قمري در اثر اختلاف بين نصوري ها و حرمي ها به بحرين و قطر كوچ كردند.
خرّه در آن مدَّت به عنوان عاصمه ي بني ما لك معروف بوده است.
موقعيت ، طبيعت روستا و بيوگرافي انساني
روستاي خرّه از توابع شهرستان كنگان بخش عسلويه و در آخرين نقطه استان بوشهر از شمال به روستاي كنارخيمه و از جنوب به 3 كيلومتري روستاي تمبو شمالي از توابع استان هرمزگان و از غرب به كوههاي كم ارتفاع و خليج فارس و از شرق به رودخانه ي شور محدود مي شود .جمعيت آن 500 نفر و داراي دين اسلام و زبان گويش عربي مي باشد. خرّه سرزميني هموار داراي خاكهاي حاصل خيز براي كشاورزي بسيار ي مساعد است در سالهاي گذشته اطراف روستا محصولات صيفي جات مانند هندوانه ، خربزه و محصولات فصل زمستان عدس،نخود سبز، گندم و جو، هويج محلي، بادمجان كه به روستاهاي مجاور صادر مي كردند. و درسالهاي بسيار دور از طريق بندر«خوادون بِريده»(علف خشك شده) و حيوانات اهلي همچون بَز به كشورهاي مجاور خليج فارس صادر مي شود . درختان بومي اين روستا درخت كور ، كُنار و گز كه در ارتفاعات و تپه هاي ماسه اي درختاني مانند غوبان و قصدَ و ... ديده مي شوند. ميوه ي گرم سيري اين روستا از درخت نخل به دست مي آيد كه اين درخت هرتكه اش كاربردي در زندگي دارد. حصير، سبد، طبق، سفره و ... از برگهايش سقف منازل از چوبش، بند از ليفهايش و از چوبهاي كوچك آن در ساختن قايقهاي چوبي به نام ورجيه استفاده مي شود.يكي از درختاني كه متأسفانه در حال انقراض مي باشند درخت « لير» كه فقط دو درخت به يادگار مانده است و مردم به دليل تغييرات وضعيت معيشتي و اشتغالات جديد از تكثير اين درخت غافل شدند غالباً مردم دامدار بوده و شغلهايي همچون سفر به خارج(كشورهاي قطر و امارات) و اشتغال در كارهاي خدماتي آنجا و بقيه شغلهايي همچوم جا شويي، ماهيگيري و تعداد كمتر از 10 نفر بعنوان كارمند مشغول به كار هستند اطراف روستا باغ نخيلات و درختان زيادي يافت مي شود امّا به دليل خشكسالي پي در پي آثار كمي بجاي مانده است البته نا گفته نماند دليل حفظ درختان اطراف روستا اولاً بخاطر بومي بودن مسئول محيط زيست در چند سال قبل ، ثانياً علاقه و اهميت مردم اين ديار به درختان و طبيعت مي باشد.آثار بجاي مانده از قدمت اين ديار حكايت مي كند كه عمر اين سرزمين بسيار زياد و به دوران ما قبل از اسلام بر مي گردد كه بعضاً بعد از اسلام بوجود آمده اند در اين جا به برخي از آنها اكتفا مي كنيم:1چاهي بنام« طُوي الكفر» در دره اي از ارتفاعات غربي روستابنام وادي الخان. 2- دو تپه بنام كوت در جنوب و جنوب غربي روستا.3- هفت چاه شيرين در يك كيلومتري جنوب غربي كه درقديم الزمان روستاهاي مجاور براي نوشيدن از آن آب مي بردند.4- دو قبرستان متروكه و قديمي كه در نزديكي پاسگاه ژاندرمري قديم جنوب روستا واقع اند.5- قلعه اي ا ز خشت گلي ساخته شده و در كنار مدرسه ي اسد آبادي واقع است. اين روستا به دليل درگيريهاي قومي و قبيله اي آل حرم و آل نصور و طوايف ديگر در زمان قديم در سه نقطه جابجا و تغيير مكان داده است. يكي از مكانهاي زيبا بندر خوادون كه در زمان گذشته زير نظر پاسگاه بندر تبن كوشكنار اداره مي شود. متأسفانه ماهيگيران كه به منظور صيد ماهي به آنجا رفت و آمد مي كنند در اين مسير مارباريكي و مرتفع متحمل سختي هاي زيادي مي شوند تا ماهي تازه به محل زندگي برسانند.
امكانات آموزشي
اين روستا داراي يك باب مدرسه مختلط ابتدايي بافضاي آموزشي كم و دانش آموزان مقطع راهنمايي و متوسطه براي ادامه ي تحصيل به روستاهاي چاه مبارك و زبار مي روند.
چكيده اي از وضعيت مردم بعد از انقلاب
مردم اين ديار بعد از پيروزي انقلاب ودر سالهاي جنگ خدمتهاي زيادي تقديم نظام مقدس جمهوري اسلامي نمودند در عرصه جهاد مقدس كمكها ي زيادي به جبه هاي نبرد ارسال كردند و اقدام به داير كردن كتابخانه و فعالتهاي فرهنگي ديگر با همكاري برادران جهاد سازندگي و بسيج سپاه پاسداران نمودند در پايان اين مقوله شايسته است انتظارات و خواسته هاي مردم توجه به رشد سريع صنعت در منطقه گنجانده شوند تا شاهد اقدامات دولتمردان دلسوز باشند: 1- ايجاد راه و تسطيح موانع به طرف بندر خوادون.2- احداث مدرسه ي راهنمايي.3- آسفالت نمودن جاده ي خره تمبو شمالي.4- تعريض جاده ي خرّْه- چاه مبارك.5- حفظ اكوسيتم طبيعي منطقه.6- احداث پارك كودك.
من برا پاسخ به سوالاتی که همیشه از خودم می پرسیدم این چهار خط را نگاشتم و فکر می کنم که به جواب این سوال که چرا پیشرفت نمیکنیم رسیده ام و از امروز می خواهم راه زندگی را طوری دیگر بپیمایم و امیدوارم شما هم این تصمیم را گرفته باشید . تاکنون از خود می پرسیدم چرا جامعه ی ما با این همه تمدن و این گذشته ی پر افتخار هنوز همان جامعه ی صد سال پیش است و اگر چه در ظاهر کمی مدرنیته تر شدیم اما افکار و عقاید کما کان کهنه است یا بقول ملک الشعرای بهار : عقل کهن در مغز جوان هست فکر جوان در مغز کهن نیست و نمی دانم چرا این همه تحصیل کرده و این همه بی سوادی؟ چرا این همه تبلیغات اخلاق اسلامی و این همه انحطاط فکری؟ چرا این همه می گویند عدالت و این همه بی عدالتی؟ و خیلی از چراهای دیگر که باید در نفس خویش و طرز تفکر خود جوابهای آن ها را بیابیم ولی این بار بدون بهانه تراشی ! سعی نکنیم گناه را گردن دیگران بیندازیم کمی هم خود را ملامت کنیم و پس از به هدر رفتن زمان و سرمایه ، انتقادها نظرهای محیر العقول دادیم ولی افسوس که نوش دارو پس از مرگ سهراب !؟ ما خود نسبت به آن چه برخی مسئولین و انجام می دهند بی تفاوت و بدون احساس مسئولیت تماشاگر می ایستیم و می گوئیم هر کس غارت مفت چنگش!و هر که دزدید ناز شصتش و هر که کشت و کشتار کرد دستش در د نکند! و هر که جور و جفا کرد کم کرد! و هیچیک از آنان به کیفرش نرسیدند و همه پنهان شدند و گریختند ! در رقتند و نجات یافتند؟! یا همچنان با تکیه بر قدرت شمشیر و زور سر نیزه مردم را به زیر فرمان خویش کشیدند. ولی باید گفت : از ماست که بر ماست. ما می دانیم مشکل کجاست و لی هرگز تلاش نمی کنیم که آن را تغییر دهیم و همواره انتظار داریم که ساده ترین راه حل یعنی گذر زمان آن را حل کند. این طرز تفکر تقریباً در وجود تمام مردم ایران است ولی این درخت هرز قدری بیشتر ریشه در اذهان مردم منطقه ی ما (عسلویه) دوانیده است . مثلاً چند وقت پیش جلسه ای برای تجزیه و تحلیل اینکه چرا دانش آموزان منطقه اهمیت چندانی برای ادامه تحصیل در دانشگاه و رسیدن به مراتب بالای علمی نمی دهند برگذار شد در این جلسه ؛ دبیران غیر بومی از مشکلات رفت و آمد و دوری از خوانواده و مسکن و نبود امکانات رفاهی و دبیران بومی از درس نخواندن دانش آموزان و مدیران از همکاری نکردن اداره ی آموزش و پرورش و دانش آموزان از نبودن امکانات حرف زدند و هیچ کس از کوتاهی در وظیفه ی خود سخنی به میان نیاورد . و : اگر برای انجام کاری منتظر باشیم تا همه ی امکانات فراهم شود آن کار هرگز انجام نخواهد شد . منطقه ی ما در حدود 50000 نفر جمعیت دارد (شاید کمتر شاید بیشتر) اما در مسئله ی دو در هزار (بودجه ای که به شهرستان کنگان داده شد) شاید 500 نفر اطلاع یافتند که چه اتفاقاتی افتاد و شاید برای 50 نفر اهمیت پیدا کرد و شاید 5 نفر آن را پیگیری کردند . این امور بیانگر آن است که ما مهمترین وظیفه ی اسلامی خود را که همانا امر به معروف و نهی از منکر است فراموش کردیم و این سخن خداوند را که می فرماید: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم........ خدا اوضاع و احوال هیچ قوم و ملتی را دگر گون نمی سازد ، تا وقتی که خود آنان اوضاع و احوالشان را دگرگون سازند.(رعد-11) مدتهاست که از گوش و چشم و افکار و اعمالمان دور کردیم و خود را به تنبلی و سستی عادت داده ایم . اما بیائید تا این مشکل را حل کنیم راه چندان درازی نیست بیائید همه با هم با ذهنی توانگر و عزم و ارداه ی پیغمبر گونه راه را برای پیشرفت خودمان و عمران و آبادانی ایرانمان پهن کنیم ، نه با سخن بلکه با عمل همان گونه که سعدی گفته است : سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی به عمل کار براید به سخن دانی نیست. با تلاش و کوشش با بیدار کردن اذهان عمومی و با اتحاد و به دور از هرگونه اختلافات مذهبی و منطقه ای . بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
الحرب العالمی الرابع
الحمد لله و الصلاة و السلام علی من لا نبی بعده
اما بعد
انی قد ضیعت اعواماً من عمری بسبب اهمالی وغفلتی عن التحقیق ومطالعة الکتب المفیده ولکن الحمد لله الذی انقضنی من ضلالتی قبل ان افقد احلا سنین عمری واقول لشبابناوشیوخناورجالناونساؤنا بان الوقت یداهمنا و یجب علینا ان نسرع فنحن الأن فی الحرب العالمی الرابع الذی هو حرب الثقافات ، الثقافة الاسلامیّه و الثقافة الغربیة و لکی نربح هذا الحرب یجب ان نطور انفسنا دینیاً و ثقافیاً و علمیا فمنّا من یدرس العلوم الدنیویه و منّا من یتفقّه فی العلوم الدینیه و کلما تأخرّنا فی تحقیق هذا الأمر زادت فرصة نجاح الغرب و الأعدا.
قال الامام الشافعی رحمه الله صحبت الصوفيه فلم استفد منهم سوی حرفین احدهما قولهم الوقت سیف فأن قطعته و الّا قطعک و ذکر کلمة أخری و نفسک ان لم تشغلها بالحق و الّا شغلتک بلباطل فیجب علینا ان نکون نحن السیوف التی تقطع الوقت و السفن التی اذا جرت الریاح بما لا تشتهیها ان لا تتوقف و لا تغیر مسارها بل یجدف رکابها بما لدیهم من قوة و بأقصی سرعه لکی یبلغوا الهدف و ان لا نکون کالذین دائماً ینظرون الی الواقفین علی قمّة الجبل و یرون انفسهم اقل من ان یصلوا الی القمّة کما وصل اولئک بل علی الأقل نصعد الی الجبل کما صعدوا
و من یتهیب صعود الجبال یعش ابد الدهر بین الحفر
اما تحصیل العلمین (الدینی و الدنیوی) یحتاج الی رجالاً و نساء ذو همّه و اجتهاد یغتنمون الفرص و هم بعیدین کل البعد عن العجز و الکسل ویطلبون العلم من المهد الی الحد کما امرهم المصطفی علیه الصلاة و السلام ولا سیما ان تحصیل العلم فقط لن یجدی نفعا بل العلم بما یجب ان نعمل والعمل بما نعلم و توحید غایتناولم شمل جمعنا الذی یکاد ان یتشتت هو الطریق الوحید للوصول الی القمة.
اذا لا ننسی ان الوقت سیف و من جد وجد و ان ید الله مع الجماعه
امین محمد آل یوسف ( الداو)
بسم الحق
حق ، حق است و دنیا و آخرت نیز . بهشت و جهنم حقیقت انکار نا پذیری هستند که نخستین برای اهل حق و حقیقت و دومی برای آن سگ صفتان مال مردم خواری است که حق و ناحق را به ناحق و حق به مردم نشان می دهند و مردم غرقه در حقیقت زیبا امّا دروغین جز این دروغ امید وار کننده . چیزی نمی بینند و نمی شنوند.
قسمتی از این مردان غافل از جهنم جهان در بوشهر و در عسلویه با مسئولیتهای بی مسئولیتی سکان هدایت اموال مردم زبان بسته را بدست گرفته اند و با بدست گرفتن تسبیح و نتراشیدن ریش خود را قانع کرده اند که از جهنم بسیار بدورند . امّا همین ها باید بدانند ، بوشهر اگر امروز گاز رسانی نشده که باید می شد ، اگر آبرسانی نشده که باید می شد. اگر درگرمای 040 تابستان نباید برقش قطع شود که می شود در برابر خالق که هیچ حتی دربرابر خلق خالق هم باید جوابگو شوند. و الا چه معنی دارد که عسلویه با در اختیار داشتن حدود 8 در صد از ذخایر گازی جهان هنوز گاز رسانی نشده هیچ قیمت کپسول گاز کم نشده هیچ که کمر شکن تر هم شده و احتمالاً با وارد شدن برق نیروگاه بو شهر به خطوط برق کشور همچنان ما با قطعی برق روبرو خواهیم بود.
مسئولان بو شهر حتّی نتوانسته اند با گاز عسلویه مبادله ی کالا به کالا با آب سایر شهرستان ها انجام دهند چرا که گاز عسلویه تقریباً تمام استانها ی غربی و شمال غربی و تمام استان های مرکزی کشور را پوشش داده اما از میان این استان ها نتوانسته اند (نخواسته اند) برای یک استان آب رسانی کنند.
آنچه جلب توجه می کند این است که تمام مسئولان با شروع فصل پائیز برنامه ریزی های مورد نیاز برای جلوگیری از قطع گاز دربرخی استانهاراانجام میدهند(یا به فکر انجام آن هستند)امادر تابستان در بو شهر چنین چیزی وجود ندارد و در واقع برای کسی هم مهم نیست چون اصل کار، مردم هستند که آن ها هم چیزی نمی گویند و اعتراضی ندارند.
اینها همه مثال هستند و در سایر موارد هم وضعیت اگر بدتر از این نباشد بهتر از این نیست و من معتقدم و مطمئنم که ما در عسلویه باید سیاست احقاق حقوق خود را تغییر دهیم و با سیاست کنونی صلح و سازش با مردان نامرد و انقاد سازنده از سازندگان برجهای آن چنانی به جایی نمی رسیم همانگونه که چند میلیارد 4 در 1000 و 20 میلییارد دکتر احمدی نژاد برای عسلویه را نتوانسته ایم با این سیاست بدست آوریم.
(برخی از مسئولان وجود 20 میلیارد انکار و برخی به مبلغ 4 میلیارد به جای 20 میلیارد اقدار کرده اند امّا نامه ی رئیس جمهور کاملاً مشخص و واضح و صریح وجود 20 میلیارد تومان برای شهر عسلویه و نخل تقی و روستاهای اطراف را مشخص می کند و این نامه در دست تمام شوراها بود.)
|
|